خوشا آنكه دل در هواي تو بسته
كه چشم و دل از ما سواي تو بسته
شفاعت بدون تو معني ندارد
رضاي خدا بر رضاي تو بسته
رضائي و زنجيره نظم هستي
به درگاه دارالولاي تو بسته
كرم چهره بر آستان تو سوده
شفاء دل به دار الشفاي تو بسته
سر رشته ي رحمت آسماني
به گلدسته هاي طلاي تو بسته
دري هست درگاه رحمت كه گردد
به رأي تو باز و به رأي تو بسته
بشر نه كه جبريل دامان خدمت
به ايوان و صحن و سراي تو بسته
قدمگاه شد چشمه نوش رحمت
ز نقشي كه از خاك پاي تو بسته
گدايت كجا و كجا پادشاهي
كه اين افتراء بر گداي تو بسته؟!
براي فرج هم دعا كن چو زهراء
كه امر فرج بر دعاي تو بسته
به خون حسيني كه چون جان و پيكر
كه تا كي بود كربلاي تو بسته؟!
رسان عرض حال <<مؤيد>> بسويش
كه تا كي بود كربلاي تو بسته؟
[صفحه 65]
برچسب:
نویسنده: کیانوش نجفی